اولین سالگرد رفتن بوم مون :(
" به نام آفریدگار بوم سفید زندگـــــــــے....! "

برای یک شروع ، هیچ چیز به زیبایی یک سلام نیست...!
سلام...!
یه سلام از جنس سفیدی بوم سفیدمون! بوم سفیدی که نیست و جای خالیش این روزا بد جوری حس میشه....!
بوم سفیدی که یاد و خاطرش همیشه تا ابد تو ذهن ماها میمونه..!
یه سلام از جنس روزای خوب نوجوونیمون که با بوم سفیدمون رقم خورد...!
یک سال از همه ی اون روز ها گذشت...! یکسال...! شمام مثل من باور نمیکنین..؟؟!؟!؟
چون واقعا به قول آقا عباس به سرعت نور برق باد و گردباد گذشت...!
انگاری همین دیروز بود که همین موقع ها ماها بوم سفیدی ها داشتیم به این در و اون در میزدیم که بوم تموم نشه...!
به همین زودی یک سال از تموم شدن بوم سفیدمون گذشت ... یکسال رو بعد دوسال بدون بوم سفید گذروندیم...!
بدون بوم ســـــــــــــفــــــیــــد...!
من بوم سفیدی ها رو هیچ وقت فراموش نمیکنم..! هیچ وقت یادم نمیره چه روزای قشنگی رو داشتم باهاشون...!
هیچ وقت اون خنده ها رو یادم نمیره..!
هیچ وقت نکته های قشنگی که ازشون یاد گرفتم رو فراموش نمیکنم...!
و تا ابد یه بوم سفیدی اصـــــل باقی میمونم...!
من هنوزم با گوش دادن آهنگای بوم سفید آرامش خاصی رو میگیرم و میرم تو حال و هوای اون روزا که وقتی آهنگاشون پخش میشد منم با صدای بلند باهاشون همصدا میشدم..!

من عاشق این شعرم که عمو شهرام و بابا ارسیای مهربون میگن::
از من نپـرس نوجوونی چه شکـلیه چه رنگیـه نـپـرس چرا یه چیزایی برام به این قشـنـگــیـه
نپرس چرا بعضی شبا خواب از چشام فراریه دنیا برام یه روز خزون ، یه روز دیگه بهاریه
از من نپرس..! میدونی چرا؟؟ آخه خودشون چرای ِ همه ی این سوالا رو بهمون گفتن...!

دروغ چرا این روزا از حال خودم بی خبرم فکر و خیال هزار رقم میچرخه هی توی سرم
روزگارم آفـتابــیــه امــا هــواش بارونـــیــه شــایــد ایـــنـــا قشنگی دوره ی نوجوونــیـــه!
این بیت رو بادم میمونه....! واقعا هم اینا همشون قشنگن..من عاشق همین چیزای نوجوونیم...!

میتونی هر گلی دوس داری رو بومت بکاری امروزت رو واسه فردات بزاری یادگاری
میتونی پر کـنیش از هزار تا اسم و خاطــره سختی های زندگی رو توی راه جا بزاری
بچه ها بیاید از امروز به هم دیگه قول بدیم به این حرفشون گوش بدیم و هر روزمون رو خاطره کنیم..همون جور که لحظه لحظه ی بوم سفید خاطره بود! چه دیدی..شاید چندسال دیگه از همین روزامون یاد کردیم!

داداش عباس راست گفتی که::
حقیقت اینه این روزا مثل گذشته میگذره یه روز میشه یادش بخیر ما رو به دیروز میبره
دقیقا روزایی که بدون بوم سفیدی ها برامون گذشت مثل همیشه گذشت..! مثل همیشه..! و الآن یادش بخیر گفتنامون منو یاد حرف شما میندازه!

لب که خندون باشه آسمون دل آفتابیه دل اسیر شب نمیشه ، شباشم مهتابیه
دایی اشکان ممنونم بخاطر این نصیحت قشنگت....!

آقای بوم گل نصیحتای قشنگتون رو یادمون میمونه...!
فصل نوجوونی توچهار تا فصل روزگار فصل باریدن برف وسط فصل بهار...!
آخرین خداحافظیتون رو هیچ موقع فراموش نمیکنم...!
خداحافظـــــــــــ برای همیشــهــــ!!!!!!!
اگه خداحافظیت برای همیشه بود پس چرا ماا قبول نداشتیم؟؟؟ یعنی اصلا نمیخواستیم باور کنیم که واقعا آخرین خداحافظیه...! آخه خیلی به بوم سفید عادت کرده بودیم..! نمیشدآخـــهـــ..اما باورش رو به زور توی ذهنمون گنجوندیم..! به همین دلیله که هنوزم درست باورش نکردیم...!

عمو کامیارِ عزیز واقعا راست گفتی که ::
روزای زندگی رو میشه روی بوم سفید لحظه لحظه مثل تابلو های نقاشی کشید
میشه روی افقــش طلوع دریایی باشـــه سرخی غروبشم پر باشه از نور امیــد

عمو شهرام گلمون اون شیطناتای سازتون رو هیچ وقت فراموش نمیکنیم..! اون عموجووونا......!
ما نوجووونا که اول فصــــل بـــهاریــم یـادمون نره یه روزی پا به سن میزاریم
برف پیری هم میاد رو شونمون میشینه اون روز خودمون بزرگترای روز گاریم
امروز که هـــمــه اول ایــن راه درازیم تازه نفســیم فــک میکنیم که بی نــیــازیــم
از تجربه ی بزرگترا میگذریم آســـون فردا رو میخوایم یه جور دیگه ای بسازیم.
همیشه ترسم از اون روزیه که نوجوونی گم بشه...! اون روزی که همه ی این روزا بره و ... : (

من این شعر رو با صدای قشنگ خاله روژین مهربون خیلییییی دوست داشتم ::
من از طـــرز نگاه تو امید مبهـمــی دارم نگاهت را نگیر از من که با آن عالمی دارم
اگر دورم ز دیدارت دلیل بی وفایی نیست وفا آن است که نامت را نهانی زیر لب دارم
و البته عمو عارف عزیزمون ...! الآن یه عالمه دلم براشمون تنگ شده...! با این که گاهی اوقات یه تپق های با مزه ای رو میزدن اما همشون شیرین بودن..!

و در آخر بچه ها یادتون باشه که::
ما بوم سـفیدی هستیم و اهل تلاشیــم سخت نمیگیریم زندگی رو هر جا که باشیم
نـوجوونــیــمو تازه همه اول کاریــم یــاس و ناامیـــدی تـــو مراممــون نداریـــم
نداریم که نداریم تو مراممون نداریم....!
ازاون بیدا نیستیم که با این بادا بلرزیم افتادیم زمــین زود پا میشیم زشته بتــرسیــم
این پســـتی هــا و بلندیا مزه ی راهه آرزو هامــون با نا امید شــــدن تـــبــــاهــه
توی نا امــیـدی میدونیم بســـی امـیده پایان شـــب سیـــه رو دیــــدیم که ســـپــیــده
ما بوم سفیدی هســتـیم و لنگه نداریم ما تو سختی های زندگی کم نــــــــمیاریم...!

و این که
ما همه نوجوانیم ...نسلی پر از توانیم از هر نژاد و هر قوم فرزندان ایرانیم...!

واقعا روزایی که بوم سفید اونقدر خوش بودیم فکر یه همچین روزایی هم بودیم؟؟؟ که بوم نباشه و ما با خاطره هاش خوش باشیم...!
و من به نمایندگی از تمام بوم سفیدی ها میگم که ::
بوم سفید ...... ؛
ما بوم سفیدی ها هنوز هم دوست داریم و ودلمون برات تنگ میشه...!
بوم سفید؛ سالگرد رفتنت گرامی بـــــــــاد....!
بچه ها من دیگه زاید حرف نمیزنم...میخوام بهتون بگم برین وبلاگ آوا جون ( بوم سفید من ) همه ی حرفای ما بوم سفیدی ها رو نوشته...


پ.ن1 :: بچه ها کسی قسمت آخر رو ضبط داره به من بده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من همه ی قسمت هایی که ضبط کرده بودم پاک شدن... :(
پ.ن2:: اگه کسی از اسمش روی بوم عکس میخواد بهم بگه ..اگه داشتم میدم بهش
پ.ن3:: اینم کارت پستالی که با کتاب سمفونی خاطرات بوم سفید سال قبل برای بوم فرستادیم...خود کتابش رو هم میتونین توی بخش گالری دانلود کنین.

پ.ن4 :: اما الآن از ته ته دلم میخوام که بوم سفید بود...! که هنوز بوم سفید ادامه داشت...! نمیدونم چرا امّا وقتی عکس ها و فیلم هایی که برام مونده ( آخه همشون پاک شد :(( ) رو میبینم از ته دلم آرزو میکنم که بود...! چون حس میکنم این روزا روزاییه که خیلی بهش نیاز دارم...! به قول هستی از این ای کاش ها توی زندگی زیاد هست..!!!!!

اینم پروانه ی بوم سفیدی من و شیما....! دلم براش تنگ شده بود...!


